شععععر هاي خودموني

 :: ادبیات :: شعر

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

عادي رد: شععععر هاي خودموني

پست من طرف hunter في 22/8/2008, 3:45 pm

دنیا به مثال کوزهای زرین است این اب گهی تلخ گهی شیرین است

hunter
عضو جدید
عضو جدید

انثى تعداد پستها : 3
آدرس پستي : 1445648745648464
Registration date : 2008-04-30

خواندن مشخصات فردي http://neyshabur.7forum.net/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

عادي رد: شععععر هاي خودموني

پست من طرف Admin في 30/4/2008, 6:05 pm

هانتر جان ورودت رو به جمع ما خوش آمد میگم امیدوارم روزگار به کامت باشه
از شعر زیبات هم ممنون
avatar
Admin
مذیریت سایت
مذیریت سایت

تعداد پستها : 205
Registration date : 2008-02-27

خواندن مشخصات فردي http://neyshabur.7forum.net

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

عادي رد: شععععر هاي خودموني

پست من طرف hunter في 30/4/2008, 2:30 pm

هيج كس از پيش خود چيزي نشد ............... هيچ آهن خنجر تيزي نشد


What a Face What a Face What a Face

hunter
عضو جدید
عضو جدید

انثى تعداد پستها : 3
آدرس پستي : 1445648745648464
Registration date : 2008-04-30

خواندن مشخصات فردي http://neyshabur.7forum.net/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

عادي شععععر هاي خودموني

پست من طرف jojoye bala في 23/4/2008, 8:41 pm

غزل خوان
تا به دست باد گیسویت پریشان مي شود
گوش تا گوش دلم مدهوش ایشان میشود


سبره میرقصد به نرمی با نوای دامنت
غنچه در شور تماشا مات و حیران میشود


نغمه میخواند به شای هم علف هم داروگ
ابر می بارد و صحرا خیس باران می شود


بوی خوب کاه گل در کوچه همراه نسیم
می دود هر سو وکوچه عطر باران میشود


میشود انگار خالی خانه از فریاد زاغ
مملو ایوان از صدای یا کریمان میشود


خود نمائی می کند در آسمان رنگین کمان
آسمان جولانگه چشمان طفلان میشود


مهربانی میکند با کوه ودشت ودره ،نور
بره آهو عاشق آواز چوپان می شود


باد تا بادا چنین خرم سرود زندگی
در کنارت طبع محزونم غزل خوان می شود

++++++++++++++++

شقايق
نكند شقايقي را كه سروده ام تو هستي
نه تو بهتر از شقايق به كلام من نشستي


به دلم سپرده بودم كه ز عاشقي حذر كن
تو مگر كه فال ما را به كدام سبزه بستي؟


به قفس رميده بودم ز عذاب بي وفائي
كه تو با نگاه نازت قفس مرا شكستي


ز كدام قبله آئي كه به رنگ لاله هائي
ز كدام سبزه هستي كه ترا نچيده دستي


به دلم چنان نشستي كه خطا نكرده مستم
دگر از خدا چه خواهم پس از اين سرور مستي


اگرم تو يار باشي غزلي زجان سرايم
كه قدم قدم بنفشه بدمد ز خاك هستي


سفري به باغ خواهم كه سلام صبح گويم
به نسيم سبز رنگي كه پيام آن تو هستي


به غروب ميرسيدم كه تو چون سحر دميدي
بدم اي طلوع روشن كه مرا ز غم گسستي
avatar
jojoye bala
مدیر بخش سرگرمی
مدیر بخش سرگرمی

ذكر تعداد پستها : 50
Registration date : 2008-03-07

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 :: ادبیات :: شعر

 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد